صفحه نخست

ایمیل ما

آرشیو مطالب

طراح قالب

تبلیغات

برای سفارش تبلیغ کلید کن



آمار بازدید

نويسندگان :
» مجید جعفرزاده کسیانی(بی نام)
آمار بازديد :
» تعداد بازديدها:


داستان کوتاه(بوفالوها)
نوشته شده در ۱۳۸۸/۱/٢۱ و ساعت ٥:۳۱ ‎ق.ظ

                          داستان کوتاه                    « بوفالوها »                       نویسنده: مجید جعفرزاده کسیانی

 

گله ی بوفالوها(گاو میش های وحشی) در زیر حرارت تابش داغ وسوزان آفتاب ظهر تابستانی در حالی که از تشنگی له له می زنند، دور هم جمع شده اندو به آب رودخانه ای که در دور دست ها جاری است،خیره می شوند وهر از گاهی هم از فرط تشنگی به سوی آب هجوم می آورند اما تا چشمشان به کفتارهایی که در دو طرف گذرگاه آبی در کمین بوفالوها دندان تیز کرده وبه انتظار نشسته اند، می افتد،بی اختیار برمی گردند. تشنگی امانشان را بریده است.بعضی ها دراز می کشند بعضی هم دور گله می چرخند وبعد با حسرت به آب زلال رودخانه که از دور می درخشد خیره می شوند.

خشکسالی است وخاک دشت داغ وسوزان.همه ی برکه هایکی بعد از دیگری خشکیده اندو این تنها رودخانه نسبتا پر آبی است که از میان انبوهی از درختان ریز ودرشت جاری است.بوفالوها هر باری که به آب زده اند، نظاره گر دریده شدن یکی دو تا از همنوعانشان توسط کفتارها بوده اند.بوفالوها تا آنجایی که به یاد دارند همیشه از کفتارها ترسیده واز برابر شان فرار کرده اند.

اندکی می گذرد،خورشید به سمت غرب متمایل شده است،3تا از بچه بوفالوها جلو چشم پدر ومادرانشان تلف می شوند.«چشم آبی» بچه بوفالوی یک ساله ای است که جلو چشمانش،خواهر کوچکش،«شوکا» از تشنگی جان داده است.مادر شوکا به طرف جسد بی جان دخترش می رود.او را می بوید و

می لیسد،اشکهایش جاری است نگاهی به«چشم آبی» می اندازد که له له می زند ومی داند که او نیز دیگر تاب وتوانش را از دست خواهد داد وگاه جسد «چشم آبی» را هم جلو چشمانش مجسم می کند وبعد چشمی به طرف انبوه گله می چرخاند.خیل بوفالوهایی که با شاخهایی بلند وهیکلهایی بزرگ ایستاده وبه رودخانه خیره شده اند.

«چشم آبی »بی تابی می کند.خودش را به مادرش می چسباند.

- مادر من خیلی تشنه ام.من آب می خواهم.

مادر نگاهی از سر ترحم به چشم آبی می اندازد.لحظه ای بعد سر برمی گرداند وبه آب رودخانه خیره می شود. به خودش دل وجراتی داده چند گامی به سوی رودخانه برمی دارد.انبوه گله هم به دنبال او روان می شود اما تا چشم اش به کفتارها می افتد، می ایستد.گله به عقب برمی گردد.آفتاب همچنان می تابد.خیلی وقت است که ازابروباران خبری نیست .کم کم غروب نزدیک است وشب هنگام ، کار بوفالوها سخت تر خواهد شد

. بچه بوفالویی دیگر تلف میشود اما چشم آبی همچنان زنده است

- مادر!اگه نیاین من تنهایی میرم ها !

- نه پسرم!کفتارها می درنت!

- آخه مادر!منکه خودم از تشنگی دارم میمیرم ،چه فرقی می کند که به دست کفتارها بمیرم وخورده بشم یا اینکه خودم بمیرم! بذار هر اتفاقی که می خواد بیفته!( ونگاهی به جسد خواهرش، شوکا می اندازد)

مادر می بوسد ومی لیسد ونوازش اش می کند

- مادر! را ستی کفتار ها قوی هستند یا ما؟

مادر به فکر فرو می رود.تا کنون چنین سئوالی نه به ذهن اش خطور کرده بود ونه از کسی شنیده بود، مانده بود که در جواب چه بگوید ودر حالی که به لکنت افتاده بود،بریده بریده گفت:

- م م م ما .

- پس چرا از کفتارها می ترسیم ؟

- آ آ آ آخ خ خه

- آخه چی مادر؟

- آخه اونا خیلی وحشی اند.اونا درنده اند.

- یعنی دندونای اونا از شاخ های بلندما قوی ترودرنده تره؟

مادر بازهم به فکر فرو رفت.به شاخهای بلند ونوک تیز گله بوفالوها که در فضا می چرخیدند،خیره شد که مثل نور خورشید می درخشیدند وبعد دندان های کفتارها را جلو چشمانش مجسم نمود وبرای اولین بار آنها را با هم مقایسه کرد وبه فکر عمیق فرو رفت.

- مادر! کفتارها چند تا هستند؟

مادر این سئوال چشم آبی را هرگز نشنید

- مادر! پرسیدم کفتارها چند تا هستند؟

- چشم آبی عزیزم! اونا هر بار که به آب می زنیم حدود 20 تا 25 تایی میشن.

- مادر! ما چند تا هستیم؟

- مادر باز هم به فکر فرو رفت اما جواب چشم آبی را داد.

- 300 تایی میشیم.البته چن تایی از بی آبی وتشنگی که تلف شده اندو مرده اند.

- یعنی 300 بوفالوی گنده با شاخهای بلند از 30 کفتار کوچولو می ترسند؟

مادر دیگر نمی دانست چه بگوید واین بار واقعا از سئوال های چشم آبی کلافه ودرمانده شده بود.

- آره ! آره! راست میگی! این همه بوفالو با این شاخ های بلند وتیز! ( با خودش گفت)

- مادر! مگه خودت تو قصه هات بهم نگفتی که روزی چون آدما ی یه شهر لانه مورچه ها را آتش زده بودند با هم متحد شده و مثل سیل به شهر و آدمای آن شهر حمله کردند و به هر آدمی که می رسیدند ظرف چند ثانیه اونو می خوردند و از آدمی چند مشت استخوان چیزی باقی نمی ماند و حتی آدما با اسلحه و توپ و تانک هم نمی تونستن جلوی یورش مورچه ها بایستن و نهایتن مورچه های متحد همه اهالی   و آدمای یک شهر را فراری داده اند. یعنی ما مثل اون مورچه ها هم نیستیم که هر روز زیر پاهای ما له ولورده میشن؟

مادر یکدفعه در میان گله چرخی زد وبه جای اولش برگشت.همه بوفالوها رو به رودخانه ایستاده اند وکفتارها هم در آن سو در دو طرف گذرگاه در کمین . آنها یقین دارند که بالاخره بوفالوها به آب می آیند.

گله با سرعت به سوی رودخانه روان می شود. برق شوق در چشم کفتارها می درخشد وطعم لذیذ گوشت بوفالوها را در زبانشان مزه می کنند.

گله نزدیک ونزدیکتر می شود.گفتارها برای  حمله آماده می شوند.آفتاب غروب کرده واشعه ی سرخ رنگ اش از پشت کوهها در فضا پخش شده است. چند لاشخور در فضا می چرخند وجغدی بر بلندی درختی سترگ نشسته وبه بوفالوها می نگرد.کفتارها به سوی بوفالوها یورش می برند.

دها نشان باز و دندانهای خونی شان نمایان است.برخلاف همیشه، بوفالوها این بار فرار نمی کنند بلکه همچنان به سوی کفتارها که از روبرو به آنها حمله ور شده اند؛ هجوم می آورند.کفتارها،یک لحظه مات ومبهوت خشک شان می زند.به خیل بوفالوها که فاصله چندانی با آنها ندارند، خیره می شوند.گرد وخاک از میان سیل بوفالوها در فضا پیچیده است.چند تایی از کفتارها در زیر پاهای بوفالوها لت وپار می شوند وبقیه پا به فرار می گذارند.بوفالوها به آب می رسند ولاشخورها دور لاتشه ی کفتار ها حلقه می زنند.




کلمات کلیدی :

نوشته شده توسط مجید جعفرزاده کسیانی(بی نام)

نظرات ()


مطالب پیشین

» دونمه دیم
» گوزله ییردیم
» ایشیق
» 1 سئوال تیری 4گزینه ای به یاد دوران محصلی و 2 سئوال تیری تا تیری بر چشم. . .
» این روزها
» خدااااااااااااااااااااااا!!!!!!!!!!!!!!
» سال خرگوش
» Age dictators end
» پایان عصر دیکتاتورها
» پایان عصر دیکتاتورها



درباره وبلاگ



درباره :صاحب امتیاز و مدیر مسئول دو هفته نامه(نوید صبح)-داستان نویس-روزنامه نگار و شاعر متخلص به:(بی نام) تماس: 09141646539 در طولانی ترین شب سال 1340(یلدا) ناخواسته چشم بر جهان گشوده ام و انگار از همان شب ناف ام را با قلم بریده اند که از بدو تولد همیشه با قلم بوده و با آن بازی کرده ام و بعدها کاغذ هم بدان اضافه شد. در طول 50 سال دوره ی حیات ام چندین بار به ته دره سقوط و چندین بار هم به قله هایی صعود کرده ام گاه به سرازیری افتاده و گاهی هم به زور سربالایی هایی را طی نموده ام در تابستان سال 1372 دوره ی آموزش داستان نویسی را توسط اساتید بزرگواری چون:ناصر ایرانی-محمدرضا سرشار(رضارهگذر)-ابراهیم حسن بیگی-فریدون عموزاده خلیلی-و در بخش ادبیات داستانی کودک و نوجوان (مصطفی رحماندوست) 3 ماه بطور فشرده روزانه 8 ساعت تلمذ نموده و درسها آموخته ام با قدردانی از تک تک آن بزرگواران در زمینه شعر هم که نیازی به استاد نبود چرا که مادرم از همان شب یلدا مرا(شاعر) به دنیا آورده بود! در سال 76 با داستان کوتاه (کلاه پشمی) عنوان نخست کشوری با دیپلم افتخار کسب نموده و در سال 77به رتبه پنجم کشوری نائل گشته ام دیگراز همایشها و جمایشها چندان دل خوشی ندارم از سال 1380 تا 1384 به مدت 4 سال به عنوان مدیر مسئول و سردبیر هفته نامه (چایپاره) را چاپ و منتشر نموده و از سال 1385 تا به اینک هم به عنوان صاحب امتیاز و مدیر مسئول دو هفته نامه(نوید صبح) را در استان آذربایجان غربی چاپ و منتشر می نمایم در زندگی ام یکی دو بار هم به دنیای سیاست سرک کشیده ام و کاندیدای نمایندگی مجلس شده ام تا بر صندلی های سرخ آن دوران (سبز فعلی) جلوس نمایم اما نتوانستم شاید هم بخت با من یار نبود با آمدن بهار سال 90 می روم تا 50 امین برگ از دفتر زندگی ام را با همان یا بهتر بگویم همین قلمی که در دست ام است بنگارم گرچه نمی دانم این برگ را هم تمام خواهم کرد یانه؟!
پروفایل مدیر : مجید جعفرزاده کسیانی(بی نام)


موضوعات
 


لینک دوستان
» حرفه ای ترین قالب هاي وبلاگ
» 914
» ائلناز ایسلام وند
» ابراهيم واشقاني فراهاني
» آتوسا حصارکی
» آرباطان
» اروجعلی شهودی
» اسفندیار سپهری /سردبیر هفته نامه:فردای ما
» اعظم آهنگرسلابنی--سله بنی
» آق دایی / طنزستان
» اکرم حیدری
» الناز سرخانلو
» الهام کریمی
» الهام نداف
» آمنه شكوهي
» آمنه نقدی پور
» انجمن داستان ایران
» انسان شناسی و فرهنگ
» اوزاق یوللار
» بانو جلالی نژاد
» بختیار علی مرادی/موغان اوغلو
» بنفشه
» بوالفضول الشعرا / سلیمان پور
» پایگاه گروهی هم تبار
» پریسا حیدری
» پوریا جوادی .طنز
» تئل ناز زنگانلی
» جواد علیزاده - طنز و کاریکاتور
» چیستا یثربی
» حامد کاظم زاده خویی
» حسین جلالی
» حسین ظهرابی
» حسین گلچین
» حسین میدری
» حضرت ظریفی
» حمیدرضا -شروه
» خاگینه
» خلیل جوادی
» خیزران
» داستانهاي جذاب و خواندني
» دکتر حسینی صدر/ نماینده خوی و چایپاره در مجلس
» دکتر داود بیات
» دکتر مهدی محمدی
» دیباچه
» دینگ دانگ
» راحله حدیدی
» راحیل بو یری
» رضا شریفی- مهجور
» رها-محمد
» زهرا عبدی
» ژیلا راسخ
» سارای
» سامان بختیاری
» سایت ادبی وازنا
» سایت سارا شعر
» ستاره کلهر
» سعادت اردبیلی
» سعید
» سعیده اعیان فرد
» سودابه مهیجی
» سودابه امینی
» سودابه صفابخش
» سید محمد رضا هاشمی زاده
» سید مسیح شاه چراغی
» شراره کامرانی
» شهودی-طنز
» شیدا نونهال- خزر
» شیوا فرازمند
» صدیقه جعفری کاردگر
» صدیقه حسینی
» طنز امروز ایران
» طنز كده
» طنزهای زهرا دری
» عبدالجبار کاکایی
» عسگرعلیایی کلیان - یاشیل
» علامه حسن زاده آملی
» علی خلیلی
» علی مظفر/ طنز
» علیرضا ذیحق
» علیرضا شیرازی/مدیرسایتهای پارسیک و بلاگفا
» علیرضا قزوه
» علیرضابدیع
» عمو هومن
» عه تا/ بانکول
» غزاله
» غزل ناب
» غزل های دادا
» غلامرضا-امامی
» فائزه
» فرزام شیرزادی
» فرزانه رحمانی
» فرهنگ خانه
» فریبا حاج دایی
» فریدون مشیری
» قالب های وبلاگ
» کاظم روحانی نژاد
» کافه داستان
» کانون پانا چایپاره /مسعود علیزاده سالطه
» گل تی تی / هانیه
» گلدسته-قوجا
» گوگ تپه
» لیلا حیدری
» لیلا صادقی-1
» لیلا صادقی-2
» لیلی
» م. نادر
» مائده یحیی پور--شادن عزیز
» مانا اینا
» ماندگار
» مجله الکترونیکی شعر
» مجید سیدین خراسانی
» محسن آزرم
» محمد حسین جدیدی نژاد
» محمد رجبی/طه
» محمدرضا ترکی
» محمدکاظم روحانی نژاد
» محمدکاظم کاظمی
» مرجان
» مریم پارساخو
» مریم تنگستانی
» مریم حقیقت
» مریم زماندان -سیمبا
» مریم صف آرا--دهلی نو
» مریم عزیز
» مژگان بانو
» مصطفا رنجبر
» مصطفی جلالی فخر
» مصطفی سائس
» ملیحه عزیزپور
» مناجات نامه خواجه افشواللاه
» مهتاب پازوند
» مهتاب کرانشه
» مهدی اصغری
» مهرداد آقاجانی
» مهشید تمنایی
» میترا لبافی
» میرزا افشین /طنز
» میلاد
» میم.ب.مهاجر
» نازنین جمشیدیان
» نرگس میرفیضی
» نرگسی
» نسرین ارتجاعی
» نسرین تهرانی
» نسرین هاشمی فر
» نسیم جعفری-1
» نسیم جعفری-2
» نشریه طنز اینترنتی
» هانا---لبخند خداوند
» هشتاد.ادبیات جوان ایران
» هفته نامه خوی
» هفته نامه نویدصبح /مجیدجعفرزاده کسیانی
» هفته نامه ی:اورین خوی
» هوشنگ ابتهاج
» واعظ مامقانی
» وبلاگ رسول یونان
» وحید کوراوغلو-چایپارا خاطیره لری
» وقایع ابن محمود
» یاسمن برزگر
» یاسمن برزگر
» یاشار جعفر اوغلو
» یک شب یک شهر- م
» یک کرمانی
» پرویز جیحونی
» محمد رضا خیری فام
» طنز ایران
» رقیه
» مژگان/افغانستان
» نعمت اله پژمان
» عبدالواحد رفیعی/افغانستان
» افسانه واحدیار/افغانستان
» ابراهیم امینی
» شهر آشوب
» هنگامه امجدیان
» نشریه ارمغان آذربایجان/نقده
» سیدحمیدرضا برقعی
» صالح اشرفی
» سوسن سفید
» تبریزلی نرگیز
» مینو نصرت
» سوسن حیاتی
» مهری حسینی
» ایشیل آی
» جواد مزنگی
» عبدالقادر خان شعیب/افغانستان
» مهدی دانش
» عباس ائلچین/طنز
» هفته نامه ساقی
» فاطمه صمدی
» نسیم پریشان
» علیرضا سلیمانی
» فاطمه اختصاری عزیز
» روح اله شیراوژن/حکمت شاعر
» صادق جعفرزاده کسیانی
» جمیله امام دست
» ابوالفضل حسنی
» پرویز جیحونی
» جناب مهدی بوترابی/ مدیر سایت های پرشین بلاگ
» راحيل بويري
» سابق خسروی
» جناب ابوالفضل پاشا
» مرگ تدر یجی یک رویا
» حسن نصر-سیاووش
» افرا سرنایه-راوی
» بولتن نیوز
» دوربین مداربسته
» مسعود جعفرزاده
» احمد کرد زنگنه
» جلیل سامان
» خبرگزاری کتاب ایران
» آدینه بوک-محمدرضا سرشار/رضارهگذر
» داهول/حرفهایی از جنس ناچاری
» کبرا/خیال خیس
» متحیر


آرشیو مطالب

» دی ٩٠

» آبان ٩٠

» امرداد ٩٠

» تیر ٩٠

» اردیبهشت ٩٠

» فروردین ٩٠

» اسفند ۸٩

» بهمن ۸٩

» دی ۸٩

» آذر ۸٩

» آبان ۸٩

» مهر ۸٩

» امرداد ۸٩

» تیر ۸٩

» خرداد ۸٩

» فروردین ۸٩

» اسفند ۸۸

» بهمن ۸۸

» دی ۸۸

» آذر ۸۸

» آبان ۸۸

» مهر ۸۸

» شهریور ۸۸

» امرداد ۸۸

» تیر ۸۸

» خرداد ۸۸

» فروردین ۸۸

» اسفند ۸٧

» مهر ۸٧

» تیر ۸٧

» آبان ۸٦

» اردیبهشت ۸٦

» فروردین ۸٦


صفحات وبلاگ


دیگر امکانات

RSS 2.0



Powered By persianblog.ir Copyright © 2009 by kasyani_binam
This Themplate By Theme-Designer.Com